جاهلیت مدرن و لذت گرایی و فردگرایی نمدن غرب

ويژگي‌هاي اهل دنيا در تمدن غرب جمع شده است

اشاره

در ادامه بحث در باره فقراتي از حديث معراج به اين فراز رسيديم: يَا أَحْمَدُ أَبْغِضِ‏ الدُّنْيَا وَ أَهْلَهَا وَ أَحِبَّ الْآخِرَةَ وَ أَهْلَهَا قَالَ يَا رَبِّ وَ مَنْ أَهْلُ الدُّنْيَا وَ مَنْ أَهْلُ الْآخِرَةِ قَالَ أَهْلُ الدُّنْيَا مَنْ كَثُرَ أَكْلُهُ وَ ضِحْكُهُ وَ نَوْمُهُ وَ غَضَبُهُ1در اين عبارت مردم به دو دسته تقسيم شده‌اند: گروهي اهل دنيا هستند كه بايد از آنها دوري جسته، ايشان را دشمن بداريم؛ دسته ديگر اهل آخرتند كه بايد آنها را دوست بداريم. اين تقسيم‌بندي در بعضي از آيات قرآن کريم هم آمده است. از جمله اين آيه كه مي‌فرمايد: مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ2؛ به تعبير قرآن هر يك از مردم، در اين دنيا زراعتي دارند؛ اما بعضي زراعتشان براي دنيا است و حاصل آن را در دنيا برداشت مي‌كنند؛ بعضي ديگر نيز براي آخرت مي‌كارند و ثمره آن را در آخرت درو خواهند كرد. كساني كه به اميد آخرت زراعت مي‌كنند، خداوند به كشتشان برکت مي‌دهد و ثمر آن را زياد مي‌کند؛ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ. اما آنان که براي دنيا مي‌كارند، مقداري از آنچه به آن اميد بسته‌اند، به ايشان داده مي‌شود؛ نُؤتِهِ مِنْهَا؛ چون دنيا محل تزاحم خواسته‌هاست و ممكن نيست که همه در اين دنيا به تمامي خواسته‌هايشان برسند. علاوه بر اين‌كه اينان در آخرت هم نصيب و بهره‌اي نخواهند داشت؛ وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ.

 

ادامه نوشته

نقد«دین من انسانیت است»؛نقد برتری «انسانیت» بر «دینداری و عبودیت»

چند وقتی است که شبهه­ ای در بین برخی افراد جامعه دهان به دهان می ­چرخد و حدود یکسالی می­ شود که در فضای مجازی و شبکه­های اجتماعی منتشر شده؛ و آن شبهه «دین من انسانیت!» است. از آنجا که پاسخ مستدل، محکم و منطقی به این شبهه داده نشده و در سایت­ها با نگاهی سطحی از کنار این موضوع عبور کرده ­اند، بر خود لازم و واجب دیدم تا به بررسی این شبهه و پاسخ به آن بپردازم.

 

    سعید وطن دوست

ادامه نوشته

طلوع " انسانیتِ غربی" و غروب "عبودیت و بندگی "   نگاهی به ماهیت شبهات امروزه فضای مجازی و راه پیشگیر

با رصدی در مبانی و ریشه های  شبهاتی که در شبکه های مجازی خصوصا کانال ها و گروه های تلگرامی از قبیل "ناسیونالیسم ها ایرانی" و "ناخداباوران" و "مخالفان اسلام" و... این باور تقویت می شود که  شبهاتی تازه و با هدفی کلی این باور را نشانه گرفته تا  "دینِ انسانیت مدرن" را تبیین و ترویج کند و با تکیه و پررنگ کردن  آموزه های اّمانیسم، چراغ عبودیت و سرسپردگی و خداپرستی را در وجودانسان معاصر کمرنگ و خاموش کند.

این جریان هماهنگ در صفحات اجتماعی، که شبهاتی را  متاسفانه با همراهی و ترویج آن توسط برخی از هنرمندان و ستارگان هنری اشاعه می شود و با همراهی امپراطوری رسانه ای، دغدغه ای جدی برای مصلحان اجتماعی و علاقه مندان و احیاگران اسلام در دنیای معاصر محسوب می شود.

در ابتدا جمله ای زیبا و حکیمانه از علامه جعفری (ره) اشاره می کنم که  "بشر یک میلیون اشتباه ندارد؛بلکه تنها وتنها یک اشتباه دارد و آن این است که"هدف وایده آل زندگی" خود را نمی داند".

با بررسی منابع اصیل اسلامی متوجه می شویم که تنها هدف عالی خلقت الهی، رسیدن انسان به مرحله "عبودیت و بندگی" است وَ مَا خَلَقْت ُ الْجِن َّ وَ الاْنس َ إِلآ لِیعْبُدُون ِ.( ذاریات ،56 )آفرینش انسان و جن ّ برای (عبودیت و) بندگی است.

این هدف چنان مهم و پر اهمیت است که خداوندمتعال در خطاب های متعدد و به صورت های گوناگون، برترین بنده خود محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را به پافشاری بر  مسیر عبودیت سفارش می کند.

خداوند متعال همانگونه  که مهرورزی و حسن خلق و انسانیت  پیامبر(ص) را بی همتا می داند(قلم:4)  سفارش  به عبودیت، برپایی نمادهای عبودیت و بندگی را در آیات متعدد  قرآن را به خاتم الانبیا(ص) یادآور می شود(اسرا:78؛ مدثر:1؛ مزمل؛1و...)

بررسی دقیق مبانی  شبهات تازه در فضاهای مجازی این باور را تداعی می کند که  جریانی به صورت هدفمند و گاه در قالب طنز و جملات بسیار کوتاه و .. به صورت غیر مستقیم سعی در افول و به انزواکشاندن "عبودیت و بندگی"  انسان را داردو مرکز ثقل برای طرح این شبهات، توجه به "انسانیت  منقطع از وحی" و با مرکزیت امانیسم است.

این شبهات گاهی و در ایام فاجعه منا با تمسخر مناسک عبادی حج تمتع و با جایگزینی کمک به مستمندان  به جای مناسک عبادی حج  ،گاهی با برتری  دست های نیکوکاران  بر لب های ذاکران و گاهی هم با همنشینی سگ نجس العین با سجاده نماز عجین و گاهی هم با تبلیغات انتخاباتی دشمنان اسلام و  دعوت به روزه گرفتن از انسان کشی، بجای روزه گرفتن از خوردن و آشامیدن همراه  می شود. یکی از بارزترین شعارهای این جریان رسانه ای،  تکیه بر شعارِِ"التماس تفکر" بجای "التماس دعا" است که این شبکه ها و کانال ها به صورت منسجم بر آن تکیه می کنند.

از نتیجه های ابتدایی چنین جریان فراگیری، تغییر سطح  پرسش های انسان معاصر در مواجه با مفاهیم دینی و به چالش کشیدن مفاهیم دینی به بهانه شعارهایی همچون "دین عقلانیت" و "دین انسانیت" است. بدیهی است در این اندیشه، مفاهیم وحیانی و معنوی کاملا غیر قابل اعتماد هستند و انکار و تمسخر بهشت و جهنم، که وعده گاه پاداش های  عبودیت و بندگی خداوند است از رسالت های  دینِ "انسانیت غربی" قرار دارد.

امروزه برخی از سایت و پایگاه های پاسخگو به شبهات، تلاش های قابل ستایشی را برای پاسخ به این شبهات دارند، ولی باید هشیار باشیم که برخی از پاسخ هایی که در این مراکز در برنامه خود دارند، از سنخ  توجه به ساقه و امور فرعی است وباید با ریشه های این شبهات مقابله کرد. حلقه مفقوده در این پاسخگویی ها که نباید از غافل بود، محوری ترین هدف این شبهات، یعنی حذف "عبودیت از زندگی انسان" است که نباید نادیده گرفته شود.

 

در این راستا لازم است که متولیان امور فرهنگی و دینی، ضمن موشکافی و ارایه تحلیل های متقن و خردورزانه از "عبودیت پویا" و آثار آن در زندگی بشر و جداسازی آن از "عبودیت راکد"، به خنثی سازی این جریان خزنده بپردازند تا از آسیب های جدی، فاصله گرفتن نسل نو و جوان، از مسیر سعادت بخش عبودیت و دین داری جلوگیری کنند. بمنه و کرمه.

 

 

 

 [1] .سید علی بطحایی،طلبه سطح خارج حوزه علمیه قم. دکترای کلام

شب قدر ، تجلیِ کمالات انسانِ کامل[1]

یکی از مظلوم ترین و غریب ترین آموزه های قرآن و دین مبین اسلام و سند محکم حقانیت مکتب شیعه «شب قدر» است.

حقیقت امر این است که قرآن پژوهان و محققین در مورد عظمت و هیبت و شکوه بی نظیر این شب نورانی اطلاعاتی بسیار اندک به توده جامعه منتقل کرده اند.در واقع  می توان  به صراحت اعلام کرد که باطن و معنای «شب قدر» بر اساس میزان فهم و درک مردم تبیین شده است و نه بر اساس حقیقت و باطن عظمت شب قدر.

درک شبِ قدر آنچنان پیچیده و مشکل است که اگر این حدیث مشهور و متواتر نبوی که  "یا علی! خداوند را انسانی جز من وتو نشناخت و من را کسی  جز خدا و تو نشناخت و تو را جز من و خدا نشناختیم" (مناقب ابن شهرآشوب:3/268؛روضه المتقین:13/273) را با آیه شریفه "وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِو تو چه می دانی که شب قدر چیست؟؟" ( قدر2:97)مقایسه و مورد تطبیق قرار دهیم ، در نتیجه کاملاّ روشن می شود که پیامبراعظم(صلی الله علیه وآله و سلم) -که در مرز میان عالم غیب و شهود است - در مورد درکِ عمق و باطن و لایه های پنهان شب قدر چه جایگاهی داشته و در چه مقامی ایستاده است.این عبارت کنایه از جلیل القدر بودن و عظمت منزلت شب قدر است و به همین دلیل هم به جای استفاده از ضمیر، اسم ظاهر را بکار برد و پیامبراعظم(ص)، در شناخت شب قدر و ویژگى هاى آن، نیازمند تعلیم الهى است. این بیان در جهت ترغیب و تشویق به شناخت آن شب پربرکت و عبادت و نیایش در آن است.ایـن ایه نشان مى دهد که عظمت این شب به قدرى است که حتى پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)باآن علم وسیع و گسترده اش قبل از نزول این آیات به حقیقت شب قدر واقف نبود.

بجاست در ابتدای این نوشتار اشاره شود که کیمیایِ انسانِ سازِ ماه مبارک رمضان در مدت سی روزه خود در تاریخ اسلام، یک صعود و یک نزول را خود تجربه کرد.

صعودی تحت عنوان «معراج» که در هفدهمین شب از ماه مبارک رمضان ، که انسان ِکامل و نبی اعظم(ص) را به عرش و عالمِ غیب و رؤیت خداوند در «سدره المنتهی» رساند و نزولی در بیست و سومین شب از ماه مبارک رمضان که قرآن از عرش و هویت ِغیبیه الهی به قلب نبی اعظم و انسان کامل فرود آورد.

این نزولِ قرآن در عالم ماده چنان سنگین و غیر قابل تحمل است که خداوند تعبیر به شکافته و دریده شدن آسمانها ، در اثر نزول قرآن را مورد تأکیدقرار داده است و صعوبت و سختی و دشواری نزول قرآن را یادآور می شود.(شوری5:42)  

بدیهی است که نزول قرآن بر آسمان و زمین چنان سنگین و دشوار  است که خداوند متعال در تمثیلی لطیف دیگر در مورد عظمت و شکوه عظمت نزول قرآن مجید، فروپاشی و متلاشی شدن کوه ها ـ که مستحکم ترین بنای خلقت الهی هستند ـ را فرجام نزول قرآن به کوه ها می داند.(حشر21:59)

پیامبر اعظم محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) در صعود و معراج خود آنچنان اعماق عالمِ غیب را درنوردید و به جوار قرب الهی دست یافت که تا انتهای عالم غیب و شهود ـ که در قرآن تعبیر به "سدره المنتهی" شده است- را مشاهده نمود و در جوار این مکان دوردست به لقای الهی رسید(نجم14:53) .در این ماه مبارک و در این صعود انسان کامل به آسمان غیب ، میهمان و مسافرغیب الهی نبی اکرم(ص) در انتهایی ترین مکان و مکانت نظام هستی رویت الهی را تجربه کرد و به آخرین ایستگاه و نهایی ترین مکان و منطقه عالم هستی رسید.(نجم 14:53).

نکته ظریف و قابل تامل و مرتبط با این صعودِانسان کامل به معراج و سدره المنتهی ، نزول ملایکه و روح که ساکنان دایمی سدره المنتهی هستند به عالم ماده در «شب قدر» است. در حدیثی نبوی تصریح شده است که هنگامی که  شب قدر فرا می رسد ملائکه ‏اى که ساکن در «سدره المنتهى‏» هستند و جبرئیل یکى از ایشان است به زمین نازل می‏ شوند در حالى که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچم‏هایى را به همراه دارند.(مجمع البیان؛10/520) در روایتی دیگری در مورد نزول ملایکه و روح از سدره المنتهی که  به زمین می آیند که  در آسمان هفتم [سدره المنتهی]ملائکه‌ای هستند که به آنها روحانیان می‌گویند و اساسا کاری به عالم جسم  [و ماده]ندارند. آنها تنها در شب قدر از پروردگار اجازه می‌گیرند که نزول کنند. در هنگام نزول بر هیچکسی عبور نمی‌کنند، مگر اینکه برای او دعا کنند و به او برکت می‌دهند.إِذَا كَانَ لَيْلَةُ الْقَدْرِ نَزَلَ جِبْرِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي كَبْكَبَةٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ يُصَلُّونَ عَلَى كُلِّ عَبْدٍ قَائِمٍ أَوْ قَاعِدٍ يَذْكُرُ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ ». شعب الايمان بيهقي حديث شماره ۳۷۱۷ )

:

براستی چرا در شب قدر ملایکه ساکن و مستقر در سدره المنتهی به عالم تاریک و ظلمتکده دنیا می آیند؟

 براستی ملایک مستقر در جوار رحمت الهی و آخرین  ایستگاه صعود پیامبرـ سدره المنتهی ـ در معراج به چه دلیلی موجه باید به دنیا سفر کنند؟

چرا ملایک و روح به زمین نازل می شوند و حامل چه پیامی برای انسانها و  انسان کامل هستند؟و...

در پاسخ به این سوال و صدها سوال دیگر در این زمینه باید اعتراف به ناتوانی عقل ناقص بشر در این موضوع را بپذیریم. تنها راه پاسخ به این سوالات را ارجاع این سوالاتِ کلیدی ـ در ارتباط و رابطه عمیق عالم ماده و غیب ـ به تنها مسافر و مشاهده کننده سدره المنتهی -یعنی پیامبر اعظم و جانشینان معصوم او ـ که مهبط وحی الهی هستند و گاهی در پاره ای از احادیث بدان اشاراتی داشته اند.

در حدیثی شریف از امام صادق(ع) به طور تلویحی قطره ای و جرقه ای از این معنا اشاره شده است و تجلی انسان کامل و بیعت با او یکی از مصادیق شب قدر معرفی می شود ،  آنجا که امام صادق(ع)تنزل ملایکه و روح ،  از سدره المنتهی به عالم دنیا و ماده را علت و غایت نزول همیشگی و دایمی آنها بر انسان کامل می داند و هدف نزول ملایکه و روح را «دیدار و بیعت مجدد سالیانه ملایک و روح با انسان کامل در عالم دنیا» می داند. در روایتی از امام باقر(ع) آمده است که « یا مَعْشَرَ الشیعة ! خَاصِمُوا بِسُورَةِ أَنَا أَنْزَلْنَاهُ تَفْلُجُوا . فَوَاللَّهِ أَنَّهَا لَحُجَّةُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ علیه وَ آلِهِ وَ  (الکافی؛1/247) با سوره قدر با مخالفین ما بحث کنید و در این صورت پیروز خواهید شد. چون در سوره قدر تعبیر (تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ) با فعل مضارع به کار رفته است و فعل مضارع دلالت بر استمرار  و همیشگی بودن امری دارد و این نشان می دهد که ملایک و روح همه ساله تنها در شب قدر از سدره المنتهی به زمین آمده و اگر حجت خدا نباشد دلیلی برای این نزول نمی باشد. اگر می آیند برای چه کاری می آیند و حتما بر کسی وارد می شوند که او امام معصوم(ع) و حجت خدا و انسان کامل است.

در پایان این نوشته بجاست اشاره شود که یکی از ظرایف و اسرارشب  نورانی قدر، درک مقام «انسان کامل» از منظر حکما و فلاسفه  و به تعبیر احادیث امامان شیعه مقام رفیع و والای «ولایت معصومین علیهم السلام» است؛ چنان که در حدیثی درک مقام شب قدر را در درک مقام ولایت فاطمه زهرا(س) و معصومین(ع) و امام عصر(عج) پیوند خورده شده است(فرات کوفی؛581)این یک نحو از ادراک لیالی قدر است. چون در واقع همان‌طور که عارفان شیعه مطرح کرده‌اند بنیان و ستون خیمه بنای رفیع انسان کامل خودش لیله القدر است. اتحاد انسان کامل و لیله قدر اشاره به نقش کلیدی او در پیدایش و جریان امورنظام آفرینش دارد.اینجاست که راز و رمز سخنان حکیمانه عرفای شیعه روشن میشود که معتقدند حضرت زهرا (سلام الله علیها)باطن لیله‌القدر است و همه ما باید به در خانه ایشان برویم چراکه انبیاء و اولیاء نیز برای حوائج خویش به ایشان متوسل  و متمسک می‌شوند.اگر کسی حضرت زهرا(صلوات الله علیها) را آنچنان که سزاوار است بشناسد لیالی قدر را درک کرده است. البته این امر منحصر به آن حضرت نیست و اگر کسی امیرالمومنین(علیه السلام) یا ائمه معصومین(علیهم السلام) را آن‌طور که حق‌شان ‌باشد بشناسد، لیالی قدر را درک کرده است. درک لیالی قدر درجات دارد و اولیایی که به این درجه رسیده‌اند والاترین و برترین ادراک را از لطایف درک شب قدر را یافته اند.این همان سخن از علامه طباطبایی (ره) است که باطن این عالم صلوات بر محمد(ص) و آل محمد(ع) است. در نتیجه این نکته همتایی شب قدر و ولایت الهی و حقانیت مکتب اهل بیت(علیهم السلام) را بیش از پیش آشکار می کند....

 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                  واندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند

چه مبارك سحری بود و چه فرخنده شبی               آن شب قدر كه این تازه براتم دادند

 

 



[1] سید علی بطحایی؛ طلبه سطح خارج حوزه علمیه قم ، دکترای  مذاهب کلامی

شرح و توصیف ⬆️زیباترین سروده بشر⬆️ در مدح امیرالمومنین(سلام الله علیه)

                                                                                                                                                                                             🌺❇️جامع الاضداد بودن حضرت امیر (ع)🌺✅

تعبیر " جامع الاضداد بودن " که ما درباره انسان کامل می‏گوئیم، صفتی است که از هزار سال پیش علی ( ع ) با آن شناخته شده است. حتی‏ خود سید رضی در مقدمه نهج‏البلاغه می‏گوید: مطلبی که همیشه با دوستانم در میان می‏گذارم و اعجاب آنها را برمی‏انگیزم، این موضوع است که جنبه‏های‏ گوناگون سخنان علی ( ع )  به گونه‏ای است که انسان، در هر قسمتی از سخنان که وارد می‏شود، می‏بیند به یک دنیایی رفته است، گاهی در دنیای‏ عباد است و گاهی در دنیای رهاد، گاهی در دنیای فلاسفه است و گاهی در دنیای عرفا، گاهی در دنیای سربازان و افسران است و گاهی در دنیای حکام‏ عادل، گاهی در دنیای قضات است و گاهی در دنیای مفتی‏ها، علی ( ع ) در همه دنیاها وجود دارد و از هیچ دنیایی از دنیاهای بشریت، غائب نیست. صفی الدین حلی - که در قرن هشتم هجری می‏زیسته است - می‏گوید:
جمعت فی صفاتک الاضداد *** فلهذا عزت لک الانداد اضداد در تو یک جا جمع شده‏اند، به همین جهت برای تو مانندی نیست، بعد می‏گوید:
زاهد حاکم حلیم شجاع *** ناسک فاتک فقیر جواد هم حلیمی در نهایت درجه حلم و ( هم ) شجاعی در نهایت درجه شجاعت، خونریزی در نهایت درجه خونریزی - در جایی که باید خون کثیفی را ریخت - و عابد هستی در منتها درجه عبادت، فقیری و جواد! نداری و بخشنده هستی، نداری و آنچه به دستت می‏آید می‏بخشی که:
قرار در کف آزادگان نگیرد مال *** نه صبر در دل عاشق، نه آب در غربال
همینطور علی را توصیف می‏کند:
خلق یخجل النسیم من العطف *** و بأس یذوب منه الجماد در یکجا اخلاق تو آنچنان لطیف و رقیق و آنچنان نازک است که نسیم از لطافت این اخلاق، شرمسار است، و آنچنان شجاعت و تهاجم و روح مجاهده‏ای‏ داری که سنگها و جمادات و فلزات در برابر آن، آب می‏شوند. روح تو آن‏ نسیم لطیف است یا این قدرت و صلابت و قوت؟ تو چگونه موجودی هستی؟!

پس انسان کامل یعنی انسانی که قهرمان همه ارزشهای انسانی است، در همه میدانهای انسانیت، قهرمان است. ما چه درسی باید بیاموزیم؟ این درس را باید بیاموزیم که اشتباه نکنیم‏ که فقط یک ارزش را بگیریم و ارزشهای دیگر را فراموش کنیم. ما نمی‏توانیم در همه ارزشها قهرمان باشیم، ولی در حدی که می‏توانیم، همه‏ ارزشها را با یکدیگر داشته باشیم، اگر انسان کامل نیستیم، بالاخره یک‏ " انسان متعادل " باشیم. آن وقت است که ما به صورت یک مسلمان‏ واقعی در همه میدانها درمی‏آئیم.

همه درسها را باید از علی (ع) یاد بگیریم. علی (ع) مجمع تمام ارزشهای اسلامی است و نهج البلاغه سخن اوست کتابی که انسان به هر جای آن مراجعه کند کانه منطقی دیگر می بیند یعنی انسان دیگری غیر از انسانی که در جای دیگر این کتاب حرف می زند. در هر جایی علی (ع) یک شخصیت است. او شخصیتی است جامع همه ارزشهای انسانی. یک جا منطقش منطق حماسه است گویی پس از دوره کودکی وارد نظام شده و دوره سربازی و بعد درجات نظامی را طی کرده و یک فرمانده شده است و غیر از مسائل فرماندهی چیز دیگری نمی داند. روحی است مملو از حماسه نظامی. در جای دیگر سراغ همین علی می رویم او را عارفی می بینیم که گویی جز راز و نیاز عاشقانه چیز دیگری را متوجه نیست.

✅زیباترین شعر و سروده ای  که در چهارده قرن اخیر در وصف امیرالمومنین(سلام الله علیه) سروده شده است   

- جُمِعَتْ فی صِفاتِکَ الاْضْدادُ *** فَلِهَذا عَزَتْ لَکَ الاْنْدادُ

2- زاهِدٌ حاکِمٌ حَلیمٌ شُجاعٌ *** فاتِکٌ ناسِکٌ فَقیرٌ جَوادُ

3- شیَمٌ ما جُمِعْنَ فی بَشَرٍ قَـ ـطُ *** وَ لا حازَ مِثْلَهُنَ الْعِبادُ

4- خُلُقٌ یُخْجِلُ النَسیمَ مِنَ اللُطْـ ـفِ *** وَ بَأْسٌ یَذوبُ مِنْهُ الْجَمادُ

5- ظَهَرَتْ مِنْکَ لِلْوَرَی مُکْرَماتٌ *** فَأقَرَتْ بِفَضْلِکَ الحُسادُ

6- إنْ یُکَذِبْ بِها عِداکَ فَقَدْ *** کَـ ـذَبَ مِنْ قَبْلُ قَوْمُ لوطٍ وَ عادُ

7- جَلَ مَعْناکَ أنْ یُحیطَ بِهِ الشِعَـ ـر ***ُ وَ یُحْصی صِفاتِهِ النَقادُ
1 ـ ای أمیرالمؤمنین! در اخلاق و شِیَم تو صفات متضادی با هم جمع شدند و بدین جهت حریفان و همقطاران و هم انبازانِ تو نادرالوجود شده و نتوانستند در صحنة عالم خودی نشان دهند. 2 ـ چون تو هم زاهد بودی و هم حاکم ، و حلیم بودی و در عین حال شجاع ، شمشیر زن بی باک بودی و در عین حال اهل عبادت و دعا، فقیر بودی و در عین حال بخشاینده . 3 ـ اینها صفاتی است از اضداد که تا بحال در هیچ بشری جمع نشده و هیچیک از بندگان نتوانسته اند مثل آن را حائز گردند و در خود بوجود آورند. 4 ـ تو چنان اخلاق نیکو و لطیف و ملایمی داشتی که لطافت آن نسیم لطیف را شرمنده میکند، و در عین حال شدت و صولتی داشتی که از قهرش جمادات ذوب میشوند. 5 ـ از تو کرامت ها و عجائبی سر زده و برای اهل عالم ظاهر گشته است تا جائی که ناچار، حسد برندگان بر تو، همه به آنها، اعتراف و اقرار نموده اند. 6 ـ اگر دشمنان تو آنها را تکذیب کنند تازه نیست ؛ قبل از آن هم قوم لوط و قوم عاد پیامبران خود را تکذیب نمودند. 7 ـ معانی موجودة در تو و واقعیت و حقیقت تو عالی تر و راقی تر است از آنکه بتواند شعر، آنها را در خود بگنجاند و بر آنها محیط شود، و بزرگتر است از آنکه بتوانند نقادان و حسابگران آنها را به شمارش درآورند

 


صفی الدین حلی (متوفی752 قمری)

گفت و گوی عرفانی در مورد چیستی شب قدر و هویت آن از منظر عرفا(2)

افسوس که فرصت چندانی نداریم، اما امیدواریم که در زمانی مناسب به تفصیل دراین مبحث به گفتگو بنشینیم. اگر اجازه دهید وارد موضوع اصلی این نشست یعنی «عرفان اسلامی» شویم. یکی از مهم ترین و بلکه اولین مسائل عرفان، تبیین حدود و ثغور این وادی است؛ اصولاً رابطه عرفان و تصوف چیست؟ آیا این دو مترادف از یک حقیقتند و یا دو چیزند؛ و در صورت دوم چه نسبت و رابطة منطقی میان آنها حکم فرماست؟

? بعضی‌ها عرفان و تصوف را یک چیز تصور کرده‌اند و متأسفانه در برخی از دانشگاه‌های کشور نیز وقتی مثلاً دو واحد درس کلیات عرفان می‌خواهند بگویند، همان تصوف را تدریس می‌کنند! یعنی معتقدند عرفان و تصوف یک چیز است. حتی روی جلد بعضی از کتاب‌های چاپ شده برای تدریس در دانشگاه‌ها، نوشته شده: «مقدمه‌ای بر عرفان» اما در واقع محتوای کتاب «مقدمه‌ای بر تصوف» است نه عرفان! این نشان می‌دهد تفکر این بوده که عرفان و تصوف را یک چیز دانسته اند. و یا حتی برخی از آنهایی که مخالف هستند، باز می‌بینیم که عرفان و تصوف را یک چیز گرفته اند؛ به عنوان مثال مرحوم آقای میرزا جواد تهرانی در کتاب «عارف و صوفی چه می‌گویند؟» عارف و صوفی را در یک سیاق قرار داده و هردو را یک جور کوبیده و می‌گوید این دو یک چیزاند! یا مولف کتاب «سرچشمه‌های تصوف» که سرچشمه‌های عرفان را نیز همان سرچشمه‌های تصوف دانسته است! هرچند که شواهدی هم بر این ادعای خود می‌آورد. متأسفانه در بین این دراویش که فرقه‌های متعددی دارند، من در هیچ فرقة صوفیانه ندیدم که عرفان و تصوف را جدا کرده باشند. یعنی معمولاً بین اینها خلط وجود دارد. همیشه صوفی ادعا می‌کند که من یک عارف هستم!

یعنی چه آنهایی که موافقند و چه آنهایی که مخالفند، عرفان و تصوف را یکی دانسته اند. در حالی که تصور من این است که اینها را باید تفکیک کنیم. البته دقت کنید که شواهدی مانند اینکه مثلاً ابن سینا در فلان کتاب، تصوف بکار برده و مرادش عرفان است، هیچ وقت دلیل بر یکی بودن آنها نمی‌شود. به خاطر اینکه در چهار، پنج قرن اول اسلام که ابن سینا در همان زمان‌هاست، عرفان و تصوف یک چیز بوده است. یعنی کسانی چون جُنید بغدادی یا بایزید بسطامی یا منصور حلاج را هم می‌توان عارف نامید و هم صوفی. اما از قرن ششم به بعد، عارف و صوفی دو چیز شد. جالب این است که استاد شهید مطهری (رضوان الله تعالی علیه) هم در کتاب‌های خود، از قرن ششم به بعد اینها را تفکیک می‌کند و می‌گوید که از قرن ششم ما می‌بینیم صوفی اصلاً یک طبقة اجتماعی است؛ برخلاف عارف که هیچ وقت خودش را جدای از مردم نمی‌داند. مثلاً اگر به عارف بگویی چه کسی عارف است؟ هر کسی به ذهنش می‌آید، غیر از خودش! یعنی همیشه عارف می‌گوید فلانی عارف است، اما هیچ وقت نمی‌گوید من عارفم؛ در حالی که یک صوفی، خودش را یک طبقة اجتماعی می‌داند و می‌گوید ما فرقه‌ای داریم، یا ما صوفی هستیم، یا ما چنین و چنان هستیم و در واقع خود را ممتاز از دیگران می‌داند.

 

ادامه نوشته

گفت و گوی عرفانی در مورد چیستی شب قدر و هویت آن از منظر عرفا(1)

از اینکه با این همه مشغله علمی، لطف کردید و ما را برای گفتگو به حضور پذیرفتید، بسیار سپاسگزاریم. موضوعی که خدمت شما هستیم، بحث اساسی و مهم عرفان؛ با رویکرد عرفان اسلامی است. اما در ابتدا با توجه به ایام سعید نیمه شعبان که در حال سپری شدن است و در آستانه فرا رسیدن ربیع روح افزای قرآن و ماه مبارک رمضان، هستیم از حضرتعالی می‌خواهیم که ما را به تأملی در این دو مرکز جاذبه معنوی راهنمایی فرمایید!

? ابتدا، تشکر می‌کنم از تشریف فرمایی شما و ایام میلاد امام زمان(ارواحنا‌فداه) را تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و به عنوان عرض ادب به پیشگاه حضرت ولی عصر(سلام الله علیه) نکته‌ای درباره ایشان عرض می‌کنم و آن این است که شاید یکی از قدیمی‌ترین ادیان موجود در دنیا که پیروان بسیار زیادی هم دارد، دین هندوییزم است این دین هم دارای شعبه‌ها و انشعابات فراوانی است. در دین هندو، یک بحث مهمی است دربارة «کالکی». کالکی یا منجی موعود هندو، تقریباً شبیه همان سوشیانس زردشتی‌هاست. این دین هندو که خودشان معتقدند کتاب‏های آسمانی زیادی دارند مثل کتاب «ریگ‏بودا» یا کتاب «مهاپارِت» یا کتاب «گیتا» یا کتاب «اُپانیشاد» که بعضی از این کتاب‌ها شاید متعلق به حدود چهار هزار سال قبل از پیامبر اسلام (ص) بوده است. نکته جالب این است که در قدیمی ترین کتابشان یعنی «ریگ‏بودا»، بحث کالکی یا همان منجی مطرح شده است؛ یعنی نگاه دین هندو به آینده. این را برای این عرض کردم که اعتقاد به منجی موعود و در واقع اعتقاد به مهدویت و امام زمان در بین ادیان مختلف، یک اعتقاد ریشه دار و اساسی است.

به نظر می‌آید یکی از راه‌های بهربرداری و استفاضه بیشتر از فیوضات معنوی ماه مبارک رمضان، درک درست از ولایت و نسبت آن با رمضان و به ویژه با شب قدر است؛ مستدعی است در نسبت لیله القدر و ولایت توضیحی ارائه داده و تحلیل خود را از احادیثی که در این زمینه مورد استشهاد واقع می‌شوند، مانند فرمایش امام صادق(ع) به نقل از تفسیر فرات کوفی که: «من عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر» بفرمایید.

? ابتدا عرض کنم که تنها مدرک این حدیث، همین تفسیر فرات کوفی است که به نظر می‌آید از جهاتی از جمله سلسله سند حدیث، چندان محل اعتبار نیست. اما لازم است که رابطه شب قدر با ولایت و با حضرات معصومین (علیهم السلام) را تا حدودی تبیین کنیم. باید دانست امروز که بر طبق تقسیم ایام هفته، برای ما چهارشنبه است، اما ممکن است برای کس دیگری که همین جا نشسته، پنجشنبه یا سه شنبه باشد! در نجوم، این بحث هست و ثابت شده است. یعنی اینگونه نیست که یک زمان برای همه به یک صورت باشد، بلکه می‌شود که امشب برای یک نفر شب قدر باشد، برای یکی دیگر فرداشب و برای آن دیگری دو شب بعد. یک احتمال در روایات که برخی از آنها لیله القدر را شب هفدهم، یا نوزدهم، یا بیست و یکم، یا بیست و سوم، یا بسیت و هفتم می‌دانند از همین باب است؛ یعنی ممکن است شب قدر برای کسی نوزدهم باشد، برای کسی دیگر بیست و یکم و...

اما شب قدر یعنی چه و «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ همانا ما آن را در شب قدر نازل کردیم»(قدر/1) به چه معناست؟ ابتدا می‌دانید که این، آیة اول سورة قدر است و قبل از آن هم که اسمی از قرآن نیست! ما همیشه این آیه را چنین ترجمه و معنا می‌کنیم که: ما «قرآن» را در شب قدر نازل کردیم! در حالیکه این آیه می‌گوید ما «آن» را در شب قدر نازل کردیم. چنانکه می‌دانید، حضرت امام خمینی(ره) مریدِ آیت الله العظمی شاه آبادی(ره) و در واقع خودباختة ایشان بوده‌اند. علت آن تعلّق این بود که حضرت امام، در جوانی، یک روز در یکی از خیابان‌های قم به پیرمرد روحانی‌ای برخورد می‌کند که نمی‌دانست کیست. امام فکر کرد که خوب است آن سئوالی را که مدت‌ها در ذهن خود داشت را با این پیرمرد در میان بنهد؛ پس به ایشان می‌گوید که یک سؤال دارم: «بِسْمِ‌اللَّهِ‌الرَّحْمَنِ‌الرَّحِیمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ»؛ این «هُ» به چه بر می‌گردد؟

آقای شاه آبادی ـ که خدا رحمتشان کند ـ می‌فرمایند که این «هُ» به «هویت غیبیه» بر می‌گردد! اگر دقت کنید، می‌بینید که خودِ ضمیر هم ضمیر غایب است. این می‌شود که حضرت امام دست به دامن آقای شاه آبادی شد تا ببیند آن هویت غیبیه یعنی چه؟ و چنین بود که امام می‌شود مرید ایشان و تا آخر عمر هم این شخصیت بزرگ و تاثیرگذار را رها نکرد.

پس با این تفسیر، شب قدر شبی است که در آن هویت غیبیه نازل شد. من فقط این را عرض کردم که ببینید این بحث از کجا شروع می‌شود. شب قدر این است.

 ما یک عالم ماده داریم و یک عالم مجردات. می‌دانید که شیخ اشراق به عالم ماده، «عالم ظلمت» می‌گوید. مجردات هم «عالم نور» می‌باشند. این را هم می‌دانید که قرآن همیشه قیامت را «روز» می‌نامد. هیچوقت نمی‌گوید «شب قیامت» عباراتی چون: یوم القیامه، یوم الحسره، یوم الندامه و... پس قیامت روز است. چرا؟ چون «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ» (رحمن/41). الآن شما نمی‌دانید در این جمع، چه کسی چکاره است؛ اما در قیامت «فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ» (ق/22) است. پس قیامت روز است، البته نه به معنی روزِ این دنیا؛ بلکه یعنی خوب و بد در آن کاملاً مشخص می‌شود. الآن هم همین سر ظهر، خورشید هست، برق هم روشن است، اما شب است! شما از دل من خبر ندارید و نیت من را نمی‌دانید. اساساً خصوصیت عالم ماده، ظلمت و تاریکی است.

حال اگر در «انا انزلناهُ»، شما منظور از «هُ» را قرآن بگیرید و قرآن هم در روز و سرِ ظهر بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده باشد، درست است که بگوییم قرآن را در شب نازل کردیم؛ چون این دنیا همه اش ماده است و شب و ظلمت است. پس معنای آن آیه این است که ما قرآن را که نور بود، مجرّد بود، کلام خدا بود، در عالم ماده آوردیم که ظلمت و شب است. پس این شب، در مقابلِ روز قیامت است. در واقع کلّ دنیا، از اول تا به آخر، یک شب است؛ و چه کسی چنین شب درازی دیده است؟!

نکته دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که فرض کنید رئیس جمهور ما به یک سفر خارجی مانند چین می‌رود. می‌گویند ایشان که به چین آمده، لازم است که کلّ مردم چین را احترام کند! او می‌گوید که من یک میلیارد و چند صد میلیون انسان را چگونه احترام کنم؟! می‌گویند حالا که نمی‌شود یکایک آن‌ها را ملاقات حضوری و احترام کنی، ما یک پارچه درست ‌کرده ایم و به آن می‌گوییم پرچم چین، شما می‌توانید این پارچه را به نیابت از مردم چین احترام کنی. پس احترام به پرچم یک کشور، نمادِ احترام به تمام مردم آن کشور است.

در واقع، من و شما که به این دنیا می‌آییم، باید از اول عمر دنیا تا آخر آن خدا را بپرستیم! اما اولاً ما که عمرمان اینقدر نیست که از اول تا آخر عمر دنیا، خدا را بپرستم، و تازه در همین مختصر عمری هم که داریم، آنقدر حال نداریم که خدا را بپرستیم. پس، برای دنیا یک نماد درست می‌کنند و می‌گویند که آن را به نیابت از کل دنیا عبادت کن؛ که اگر چنین کنی گویا کل دنیا را احترام و یا عبادت کرده ای. پس روشن می‌شود که شب قدر، نماد عمر دنیاست؛ و از آنجا که خودِ دنیا ظلمت و تاریکی بود، نمادش را هم شب گذاشته اند، نه روز.

پس سرّ تأکید بسیار بر احیاء شب‌های نوزدهم یا بیست و یکم و یا بیست و سوم و تفاوت آن با شب‌های دیگر چیست؟

? اگر دقت کنید روشن است که تنها به این پارچه می‌گوییم پرچم ایران؛ نه هر پارچه دیگری! شما اگر پارچة دیگری را احترام کنید، فایده‌ای ندارد. پس در واقع تفاوتِ این شب‌های نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم با شب‌های دیگر، درست مانند این است که اگر شما اینجا نماز بخوانید یا آنجا، هیچ فرقی نمی‌کند، اما اگر اینجا صیغه مسجدیت خوانده شد، دیگر مسجد است و از این به بعد نماز خواندن در این مکان فرق می‌کند. پس شب قدر، چنین چیزی است که نماد کلّ دنیاست و می‌گویند که شما در این شب، به جای کلّ عمرتان عبادت کنید. عمر متعارف یک انسان هم تقریبا همین «الف شهر؛ هزار ماه» یا هشتاد و سه سال است که در این سوره به آن اشاره شده است؛ «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ».

و اما در نسبتِ شب قدر با اهل بیت و ولایت معصومین (علیهم السلام) می‌توان اینگونه گفت که خدا قرآن را در شب قدر نازل کرد، تأویل کنید که قرآن در خانة اهل بیت و حضرت زهرا نازل شده است. این که قرآن در خانة اهل بیت(علیهم السلام) آمده است، بدان معنی است که قرآن بدون اهل بیت قابل فهم نیست و آن «ثقلین» قابل جدایی از هم نیستند. از همین باب است عبارت «منزل الوحی» یا «مهبط الوحی» یا «مختلف الملائکه» در برخی ادعیه و زیارات مانند زیارت جامعه کبیره؛ «السلام علیک یا اهل بیت النّبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و مهبط الوحی». در شعر «مدارس آیات» از دعبل خزاعی، نیز تعبیر «منزل وحی» هم آمده است. یعنی اینکه اگر کسی می‌خواهد قرآن و معارف آن را بگیرد، باید از طریق اهل بیت بگیرد؛ به عبارت دیگر، مهم ترین راهِ فهم قرآن، اهل بیت (علیهم السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) هستند. «إنّما یعرف القرآن من خوطب به»؛ یعنی کسی قرآن را می‌فهمد که قرآن به او خطاب کرده باشد. البته ولایت اهل بیت هم بدون قرآن نمی‌شود؛ یعنی همان عدم جدایی بین این دو.

با توجه به فضای روح افزای رمضان، اگر ممکن است توصیه‌هایی جهت استفاده بیشتر از این ماه پر برکت برای مخاطبان نشریه بفرمایید.

? در مباحث عرفانی صوم که نمی‌توان وارد شد؛ اما نکته‌ای را متذکر می‌شوم. دیدنِ فرشته، مخصوصاً جبرئیل (علیه السلام) چیزی است که ممکن است. این مسئله چند راه دارد. شیخ اشراق در ابتدای «حکمت الاشراق» می‌گوید که اگر کسی فرشته ندیده، یا اینکه تنها یکی، دوبار دیده، راضی نیستم که کتاب من را بخواند! از کسی راضی هستم این کتاب را بخواند که فرشته دیدن برایش عادی شده باشد. حضرت امام خمینی‌(ره) هم در جایی می‌گویند که من می‌خواستم «حکمت الاشراق» را در قم تدریس کنم، میرداماد به خوابم آمد و گفت که درس نگو. از همین جا معلوم می‌شود که امام خمینی (ره) که می‌خواسته این کتاب را درس بدهد، یقیناً چیزهایی می‌دیده است.

و اما یکی از راه‌های دیدن فرشته که قدری سخت است، این می‌باشد که از شب اول ماه مبارک رمضان تا شب بیست و سوم هرشب صد مرتبه سوره دخان بخواند ـ تقریباً شبی هفت ساعت طول می‌کشد ـ می‌تواند فرشته را ببیند. یک راه دیگر این است که شب بیست و سوم، 225 مرتبه این دعا را بخواند: «یا طُهرُ یا طاهِرُ یا طَهورُ یا طِیهورُ یا طَیهار»؛ که پنج اسم خداوند دربارة طهارت است. البته شرایطی هم دارد که حتماً باید رو به قبله در سجده باشد، حتماً با وضو باشد، حتماً شکم نه پُر باشد و نه خالی. البته در دعاها وقتی می‌گویند دعایی را در سجده بگویید و کمی زیاد است، در این موارد می‌توان رو به قبله، در همان حالت نشسته، مهر را به پیشانی گذاشت و دعا را خواند.

درک حقیقت شب قدر، عامل انتخاب مسیر عرفان توسط امام خمینی(ره)

معمولا این آیه را چنین ترجمه و معنا می‌کنیم: ما «قرآن» را در شب قدر نازل کردیم! در حالی که این آیه می‌گوید ما «آن» را در شب قدر نازل کردیم.

ادامه نوشته

نگاه اجتماعی و پویای امام موسی صدر به شب قدر

پویایی مناسک  عبادی و شب قدر در منظومه فکری امام موسی صدر
نگاه خاص او به مناسک و عبادات وی را از بسیاری اندیشمندان متمایز کرده است. وی هشدار کم اثر شدن مناسک و اعمال عبادی رادر جوامع اسلامی سر می دهد و به صراحت می گوید:
«بيمِ آن مى‏رود كه ماهِ رمضان به عادتِ بى‏روحى تبديل شود كه شعايرِ آن تنها عادتها و رسومى سرگرم‏كننده باشد و از همه معانى اصلى و روح حقيقىِ خود تهى گردد. با يك نگاهِ گذرا در مى‏يابيم كه اين مصيبت، يعنى مصيبتى كه روزه و رمضان به آن مبتلا شده‏اند، مصيبتى است كه بر همه عبادات و مناسك دينى سايه افكنده است. اين بيمارى به عبادات و مراسم ديگر هم سرايت كرده و به اماكن مقدّس، شعايرِ دينى و همه رهنمودهاى آسمانى حمله‏ور شده است.(3)»
 
وی با نهیبی و هشداری عدم توجه به رسالت های جدید مناسک دینی را یادآور میشود و میگوید:
 آيا نقش راهبردى این( مناسک ها) در هدايتِ انسان به پايان رسيده است و به پاره‏اى آئينها، يادگارها و سرگرميها تبديل شده است؟(4)
 

ادامه نوشته