اعلان فراخوان مقالات کنگره بین المللی امام موسی صدر


رییس دانشگاه ادیان و مذاهب قبل از ظهر یکشنبه 1 اسفند 1389 در گفتگو با خبرنگاران اظهار داشت: این کنگره بین المللی در اوایل سال 91 در ایران و لبنان برگزار می شود و علاقه مندان برای ارسال مقاله به این کنگره باید چکیده مقالات را تا پایان بهار 90 به دبیرخانه این کنگره ارسال کنند.

وی با اشاره به برخی ویژگیهای امام موسی صدر تصریح کرد: در میان عالمان روزگار یکی از اثرگذارترین شخصیتهایی که به دلیل جامعیت علمی و عملی می تواند به الگوی برتر برای نسل نوخاسته به ویژه حوزویان و دانشگاهیان تبدیل شود امام موسی صدر است.

رئیس دانشگاه ادیان و مذاهب اسلامی ادامه داد: امام موسی صدر به معنای دقیق سیاست دینی، مقاومت اسلامی، احیا و اصلاح اندیشه دینی، عدالت اجتماعی و گفتگوی بین ادیان و تقریب بین مذاهب را در لبنان رهبری کرد و در عین همگرایی دینی و ملی، به شیعیان عزت بخشید.

 

ایشان افزود با توجه به اینکه همایش های برگزار شده درباره ایشان به گرامیداشت شخصیت و پیگیری ربوده شدن ایشان پرداخته اند  و لزوم توجه به تفکرات و اندیشه های علمی امام موسی صدر، دانشگاه ادیان و مذاهب برای تقویت دین و ترویج تفاهم بین دینی، از آنجا که امام موسی صدر را الگوی عرصه کاری و مطالعاتی خود می داند، کنگره بین المللی امام موسی صدر را با محوریت معمار بزرگ گفتگو و تقریب برگزار می کند.

 

محورهای اصلی و عناوین فرعی مقالات برای ارسال به دبیرخانه کنگره بین المللی امام موسی صدر معمار بزرگ گفتگو و تقریب به شرح زیر است:

 

الف) عصر و شخصیت امام موسی صدر

1- سلوک اخلاقی و ویژگی­های شخصیتی امام موسی صدر (تواضع، شرح صدر، مردم­داری، جهاد و...)

2- عوامل تاثیرگذار و شکل دهنده شخصیت امام موسی صدر (از قبیل اساتید، خاندان، محیط و ...)

3- تاثیرپذیری اشخاص، محیط، خاندان و غیره از امام موسی صدر

4- روش های علمی و پژوهشی امام موسی صدر در دانش های مختلف

5- گزارش مستند و تحلیلی از آثار علمی امام موسی صدر در زمینه­های گوناگون

6- بررسی شخصیت علمی امام موسی صدر در موضوعات مختلف فقهی، اصولی، کلامی، تفسیر و ...

7- انسان­ شناسی از نگاه امام موسی صدر (انسان در اندیشه امام موسی صدر)

8- جهان اسلام در عصر امام موسی صدر

9- وضعیت لبنان و کشورهای هم جوار در عصر فعالیتهای امام موسی صدر

10- امام موسی صدر و جهان اسلام (ارتباطات گسترده امام موسی صدر)

11-  مقاومت اسلامی و استکبار ستیزی

12- امام موسی صدر و روشنفکران دینی

 

ب) گفتگوی ادیان

1- ضرورت گفتگو میان ادیان در عصر جهانی شدن

2- نقش گفتگوی ادیان در لبنان

3- سنت گفتگوی ادیان در اسلام و آموزه های اهل بیت

4- امام موسی صدر احیاگر و تداوم بخش سنت گفتگوی ادیان

5- روش شناسی امام موسی صدر در مسأله گفتگوی ادیان

6- مواجهه امام موسی صدر با پدیده صهیونیسم

7- برخورد امام موسی صدر با مارونیت سیاسی

 

ج) تقریب مذاهب

1- امام موسی صدر و تقریب میان مذاهب اسلامی

2- امام موسی صدر و اتحاد جهان اسلام

3- مبانی­ تقریب در قرآن و روایات

4- مسأله تقریب در سیره و سخن اهل بیت علیهم السلام

5- ضرورت تقریب مذاهب در دنیای معاصر

6- روش شناسی امام موسی صدر در مساله تقریب بین مذاهب

7- تقریب مذاهب ، ضرورتی اجتناب ناپذیر در دنیای معاصر

8- شیوه امام موسی صدر در برابر تندروی مذهبی

9- موضع امام موسی صدر در برابر پدیده تکفیر


 

به مناسیت ایام فاطمیه: «زن، عنصری تعطیل‌شده؛ درس‌گفتار امام موسی صدر»


اسلام در جايگاه ‌مکتب ‌فكري ‌انساني، در درجه ‌نخست‌ بر تربيت ‌انسان‌ متكي‌ است ‌و تربيت ‌انسان ‌و پاس‌داشت ‌از انسانيت ‌او فقط زماني ‌ميسر است‌ كه ‌جامعه‌اي ‌انساني ‌براي ‌انسان ‌فراهم ‌شود. يعني ‌اگر مي‌خواهيم ‌انسان ‌تربيت ‌كنيم ‌و او را ترقي ‌دهيم ‌بايد فضاي‌ مناسب ‌براي‌ صيانت ‌از شخصيت ‌انساني برايش‌ فراهم ‌آوريم. از اين‌ رو اسلام ‌و هر تفكر انساني ‌ديگري ‌به ‌تربيت ‌فرد و تشكيل‌ جماعت‌ اهتمام ‌مي‌ورزد. زماني ‌كه ‌اسلام‌ در مكه ‌ظهور كرد و در اين‌ شهر به ‌تربيت ‌انسان‌ها روي ‌آورد، نقش ‌آماده‌سازي ‌و كادرسازي ‌را داشت‌ و تنها رهبران ‌در آن ‌شركت ‌داشتند. اما اسلام در مدينه، جامعه‌اي ‌اسلامي‌ تشكيل ‌داد؛ براي ‌صيانت ‌از ‌فرد، زيرا وقتي ‌كه‌ فردی را تربيت ‌مي‌كني بايد از او مواظبت كني‌ و بلكه ‌از طريق ‌ايجاد جامعه‌اي ‌انساني، از او حفاظت ‌كني. وگرنه ‌انسانِ ‌ترقي‌يافتة‌ تربيت ‌شده‌ وقتي‌ كه ‌در جامعه‌اي ‌غير انساني ‌رها مي‌شود، در آن ‌ذوب ‌مي‌شود و فرو مي‌پاشد. انسان ‌موجودي‌ طبيعتاً مدني است ‌و بخشي ‌از جامعه ‌است و نمي‌تواند در جامعه‌اي ناصالح، صالح ‌بماند.

بر اين ‌اساس ‌اسلام‌ در آغازِ كار دو وظيفة ‌مهم ‌بر دوش ‌پيامبر (ص) نهاد: وظيفة‌ رسالت، يعني ‌ابلاغ ‌دعوت ‌و رسالتِ ‌خدا به ‌مردم ‌و وظيفة ‌ولايت ‌و سرپرستي. يعني ‌اينكه ‌پيامبر خدا مكلف است ‌جامعه‌اي ‌صالح بسازد؛ چنان‌كه‌ در آية ‌كريمه ‌آمده ‌است: «النَّبيُّ ‌اُوليَْ ‌بِا الْمُؤ‌مِنينَ ‌مِنْ ‌اَنْفُسِهِم» ؛ از اين ‌رو پيامبر خدا در مدينه، حكومت را به‌ دست ‌گرفت ‌تا اسلام ‌و به‌ تعبير امروزي ‌انقلابش ‌را عملي‌كند. زيرا اسلام، تغييري ‌است‌ در همة‌ مباني ‌انديشه ‌و رفتار بشري‌ كه ‌تا پيش ‌از اسلام ‌حاكم ‌بوده ‌است؛ تغيير نگرش، تغيير عقيده، تغيير عمل ‌و تغيير اخلاق كه ‌چهار ركن ‌اصلي‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. ديگر امكان ‌نداشت‌ كه ‌انسان ‌جاهلي، تبديل ‌به ‌انسان ‌مسلمان‌ كمال‌يافته‌اي ‌شود، مگر آنكه‌ جامعه‌اي ‌اسلامي ‌و صالح ‌برايش ‌فراهم ‌آوريم. جامعه‌اي ‌كه ‌توانايي‌ها را رشد و نيروهاي ‌خوب ‌را حفظ‌ و بدي‌ها را طرد و حق وحقوق ‌و عدالت ‌را حراست ‌مي‌كند. تأثير جامعه ‌بر فرد نيز تأثيري ‌روشن ‌و ثابت‌شده ‌است ‌و در آن‌ جاي ‌بحث ‌و ترديد نيست.


اسلام، مباني‌اي براي ‌تربيت‌ فرد و نيز مباني‌اي براي ‌تكوين‌ جامعه‌ وضع‌ كرد.
رسول ‌گرامي ‌اسلام ‌ده ‌سال ‌براي‌ چنين‌ جامعه‌اي ‌تلاش‌ كرد و سپس ‌اين‌ نقش‌ را به ‌علي‌بن‌ابي‌طالب ‌سپرد. اين ‌همان ‌چيزي ‌است كه ‌ما از آن ‌به ‌ولايت ‌تعبير مي‌كنيم. زيرا مي‌بايست‌ سازندگي‌ جامعه ‌اسلامي ‌استمرار يابد، چرا كه ‌انسان ‌مسلماني‌ كه ‌تربيت شده ‌بود، انسان‌ جديدي ‌در جهان ‌بود و به ‌تنهايي ‌مي‌بايست ‌با جهان ‌وارد چالش ‌شود و جهان ‌نيز با او سر نزاع‌ داشت. بنابراين به جامعه‌اي‌ نياز داشت كه ‌از او حراست‌ كند. چنين‌ فرصتي ‌اما از او گرفته ‌شد و خلافت ‌در قرون‌ متأخرش ‌به‌ پادشاهي ‌تبديل‌ شد و اموال ‌امت ‌به ‌تملك ‌پادشاه‌ درآمد و كاركرد دفاعي ‌به‌ ابزاري ‌براي ‌چپاول ‌تبديل ‌شد و محاكمات‌ قانوني، محاكماتي ‌دل‌بخواهي ‌شد و با چنين ‌وضعي‌ آن جامعة ‌اسلامي ‌آرماني ‌براي ‌مسلمان فراهم ‌نشد و پس ‌از دوره‌اي‌ از تداوم، فرو پاشيد.
لذا براي ‌تداوم‌ اسلام مي‌بايست‌ جامعه ‌اسلامي‌ در كنار ‌مسلمان ‌تداوم‌ مي‌يافت‌ ولي‌ چنين‌ جامعه ‌اسلامي ‌از ‌مسلمان ‌گرفته ‌شد و مسلمان‌ پس از دوره‌اي ‌تداوم، در بيابان‌هاي‌ تاريخ‌ و قرون ‌سقوط‌ كرد و فرو پاشيد.

×××
‌اگر گفتيم ‌كه ‌سبب ‌عقب‌ماندگي ‌مسلمانان روي ‌نياوردن ‌به علم ‌و وارد نشدن ‌به ‌فضاهاي ‌علمي ‌بوده‌ است، اگرچه ‌روزگاري ‌رهبران ‌علم ‌و تمدن ‌جهان ‌بودند، و نيز اگر برخي ‌دستاوردها و توليدات‌ علمي‌اشان ‌را مطالعه‌كرديم و گفتيم ‌آنان ‌از زماني‌ كه ‌فعاليت‌ علمي ‌را كنار گذاشتند، عقب‌مانده ‌شدند، اين ‌سؤ‌ال ‌باز مطرح ‌مي‌شود كه‌ چرا فعاليت‌ علمي‌شان ‌را ترك ‌كردند؟


برخي نظرها مسلمانان ‌را متهم ‌مي‌كند كه ‌تنبل‌ شدند. حقيقت ‌اين ‌است‌ كه ‌اين ‌ادعا درست ‌است. اسلام، به ‌كار مدام ‌و پي‌گير فرا مي‌خواند. پيامبر گرامي (ص) مي‌گويد: اگر بنده مؤ‌مني ‌احساس ‌كرد كه ‌مرگش ‌فرا رسيده ‌و در دستش ‌نهالي‌ است‌ كه‌ مي‌خواسته ‌غرس كند بايد آن ‌را غرس‌كند، پيش ‌از آنكه ‌بميرد. يعني ‌انسان‌ مؤ‌من، كشاورز مؤ‌من‌ اگر در مزرعه ‌است ‌و نهالي ‌در دست ‌دارد اگر انسان عادی باشد و اجل‌ او ‌فرا رسيد، طبيعتاً تسليم‌ مرگ ‌مي‌شود. و پاهايش ‌را به‌ سمت‌ قبله‌ دراز مي‌كند و مي‌نالد و خانواده‌اش ‌را طلب ‌مي‌كند و از فرا رسيدن ‌مرگ ‌اندوهناك مي‌شود. پيامبرگرامي ‌اين‌گونه رفتار را براي‌ مؤ‌من ‌نمي‌پسندد و مي‌گويد كه ‌اين ‌مرد بايد در اين ‌لحظة ‌دشوار باقي‌مانده ‌از زندگي‌اش ‌آن ‌نهال ‌را كه ‌به‌ دست‌ خود دارد، غرس‌ كند و بميرد. لازم ‌است‌ هر طور شده ‌اين ‌كار را بكند، يعني ‌اينكه ‌اين ‌لحظة‌ آخر زندگي‌اش ‌بايد تبديل‌ به ‌حيات‌ ديگري ‌شود؛ به‌ جاودانگي و به ‌كاشتن‌ درختي.

اسلام ‌مي‌گويد عبادت، هفتاد بخش ‌دارد كه ‌بهترين ‌آن‌ كار است ‌و كار را ــ هر كاري ‌مانند كشاورزي ‌و تجارت ‌و بنايي‌ــ ‌عبادتي ‌مي‌داند كه‌ نبايد به‌ نتايج‌ و سود و دستاوردهاي ‌آن ‌انديشيد. كار خود در اسلام ‌مقدس ‌است. اوج ‌اين‌ نگرش‌ در اين‌ حديث‌ شريف ‌بروز كرده‌ كه‌ مي‌گويد: براي ‌دنيايت ‌چنان كار كن‌ كه‌ گويي ‌براي ‌هميشه ‌زنده‌ خواهي ‌بود. يعني ‌مبناي‌ كار را در وانهادن‌ دنيا و بي‌خيالي ‌و كار امروز را به ‌فردا افكندن‌ قرار نده.
براي ‌دنيايت ‌چنان ‌كار كن‌ كه‌ گويي ‌هميشه ‌زنده ‌خواهي ‌ماند، يعني ‌امور زندگي ‌و برنامة ‌زندگي‌ و شيوة ‌آباداني‌ و سازندگي ‌زندگي ‌را چنان ‌ترتيب ‌بده ‌كه ‌گويي ‌براي‌ هميشه ‌زنده ‌خواهي‌ ماند. به ‌اين ‌ترتيب، كارهايت‌ را سامان‌ بده ‌و همواره ‌در كار جديت‌ داشته ‌باش. اين ‌اسلامي‌ كه‌ ‌نيرویي‌ سرشار از حركت ‌و شادابي ‌و زندگي ‌و فعاليت ‌بود، به‌ تنبلي ‌و كسالت ‌و بي‌توجهي‌ به‌ كار مبتلا شد و به ‌اينكه‌ دنيا ارزش ‌و اعتباري ‌ندارد و آن ‌را به ‌اهل ‌فسق ‌و فجور وابگذاريد. اين ‌سبب ‌عقب‌ماندگي ‌بوده ‌است.

باز برمي‌گرديم ‌و مي‌پرسيم چرا چنين ‌شد؟ چرا اسلام‌ِ سرشار از نيرو و حركت و زندگي ‌به ‌اسلامي‌ تنبل‌پرور ‌تبديل‌ شد؟ پرسش ‌همچنان ‌باقي ‌است‌ و اين، پاسخِ ‌پرسش ‌ما نيست. برخي ‌پرسش‌هايي‌ كه‌ به ‌دست ‌من ‌رسيده ‌است، مي‌خواهد اين ‌مطلب ‌را بيان كند كه‌ همين، خود سبب ‌است. چرا اين ‌حديث‌ كه «‌اِعمَل ‌لَدُنياكَ ‌كَاَنَّكَ ‌تَعيشُ ‌اَبَداً» ؛ از آن ‌مفهوم ‌حقيقي‌اش‌ كه‌ كار هميشگي ‌و پويا بود، به‌ اين ‌مفهوم ‌كسالت‌‌آور تبديل ‌شده است؟ گاه ‌مي‌شنويم‌ كه‌ برخي ‌اين ‌حديث ‌شريف‌ را چنين‌ معنا مي‌كنند كه ‌فرض ‌كن ‌هميشه‌ زنده‌اي، پس ‌فردا اقدام ‌كن و كار امروز را به‌ فردا و پس‌فردا بگذار. تا حتی اينكه ‌مفهوم ‌حديث ‌دگرگون ‌و منحرف ‌شد. اين‌ سؤ‌ال ‌همچنان ‌باقي ‌است ‌و نتوانسته‌ايم ‌با اين‌ پاسخ‌ها، پاسخ ‌دقيقي ‌به ‌مشكل ‌بدهيم.

بعد دومِ مسئله، زن ‌است ‌كه ‌نيمي ‌از جامعه ‌است. جامعه‌اي ‌كه‌ در آن‌ زن‌ و مرد با هم ‌كار مي‌كنند، از ‌جامعه‌اي‌ كه‌ در آن ‌فقط مرد كار مي‌كند، دو برابر توليد مي‌كند. زن در آغاز ‌اسلام‌ به‌ رغم ‌محدوديت ‌عرصة ‌زندگي، كار مي‌كرده ‌است. اين‌ كه ‌كجا و چگونه ‌كار مي‌كرده، موضوع ‌ديگري ‌است. اما رفته‌رفته، زن ‌به ‌عنصري ‌تعطيل‌شده ‌در زندگي‌ مسلمانان‌ و جامعة‌ اسلامي ‌تبديل ‌شد. طبيعتاً‌ يكباره ‌نيمي ‌از عوامل ‌سازندگي ‌را از عرصه‌ حذف‌ كرديم ‌و اين ‌هم ‌سبب‌ ديگري ‌است. باز سؤ‌ال‌ تكرار مي‌شود كه ‌چرا زن‌ كه ‌عنصري‌ كارا و سازنده ‌در عرصة ‌سازندگي‌ جامعه‌ بوده، به‌ حال ‌خود رها شد و به ‌جهالت ‌تن ‌داد ‌و ديگر نياموخت ‌و مشاركت ‌نكرد و از ورود به‌ عرصه‌هاي‌ زندگي ‌پرهيز كرد؟ چرا زن‌ چنين ‌تحولي ‌يافت؟ پرسش‌ همچنان‌ مطرح ‌است.
بعد سوم‌ از مشكل یا مسئله ، اين ‌است‌ كه ‌مسلمانان‌ كه با صدق ‌و اخلاص‌ عمل ‌مي‌كردند، اين‌ دو اصل ‌را رها كردند. وقتي‌ سخن‌ از صدق ‌مي‌گوييم فقط مرادمان صدق ‌در كلام‌ نيست ‌بلكه ‌صدق ‌در وعده ‌و صدق ‌در بيان ‌و صدق ‌در كار را هم ‌مراد مي‌كنيم. اينكه ‌فلاني ‌در سخنش ‌صادق ‌است، يعني ‌دروغ ‌نمي‌گويد و اينكه‌ در وعده‌اش ‌صادق ‌است ‌يعني ‌به ‌وعده‌اش‌ عمل‌ مي‌كند و اينكه ‌در عملش ‌صادق ‌است، يعني ‌اينكه ‌كارش‌ را درست ‌انجام ‌مي‌دهد و كم‌ نمي‌گذارد و نيمه ‌رهايش ‌نمي‌كند و در كارش‌ سستي ‌نمي‌ورزد. صدق مبنا و پاية ‌اصلاح ‌است ‌و اين ‌سخن ‌صريح ‌قرآن ‌كريم‌ است. «يا اَيُّهَا الَّذينَ ‌آمَنوا اَتَّقوُ الله‌ و قُولُوا قَولاً‌ سَديداً ‌يَصلِح ‌لَكُم ‌اَعْمالَكُم» ؛ به ‌اين ‌پيوند توجه ‌كنيد: سخن ‌استوار و درست ‌بگوييد تا كارهايتان ‌را شايسته ‌گرداند، يعني ‌پاداشتان ‌اين ‌است. اگر سخنتان ‌درست‌ بود، كارهايتان ‌هم ‌درست ‌خواهد بود و به ‌تعبير دقيق‌تر سخن ‌درست، ‌شما را به‌ عمل ‌درست‌ مي‌رساند. مشكل ‌امروز مسلمانان ‌اين ‌است‌ كه ‌سخن‌ درست ‌و استوار نمي‌گويند. سلام ‌مي‌گويد و دروغ‌ مي‌گويد؛ تعارف‌ مي‌كند و دروغ مي‌گويد؛ وعده ‌مي‌دهد و تخلف‌ مي‌كند؛ كار مي‌كند ولي ‌درست ‌و محكم‌ كار نمي‌كند؛ دیگر صدق‌ در كار هم ‌وجود ندارد؛ نه ‌در عمل‌ و نه‌ در وعده ‌و نه ‌در سخن، صدق ‌وجود ندارد. طبيعتاً‌ وقتي‌ كه‌ در سخن‌ صدق ‌نباشد، كار و عمل ‌نيز فرو مي‌پاشد.

مي‌گويند كه ‌مردي‌ نزد رسول ‌خدا (ص) رفت ‌و از ايشان ‌پرسيد: من ‌گناهان ‌فراواني مرتکب مي‌شوم. راه‌ اجتناب ‌از يكي ‌از گناهان ‌را به‌ من ‌ياد بده، زيرا من ‌نمي‌توانم ‌از همة‌ گناهان‌ پرهيز كنم. پيامبر به ‌او فرمود: «دروغ‌ نگو». آن‌ شخص تصميم‌گرفت ‌دروغ ‌نگويد ولي‌ به این نتیجه رسید كه‌ دروغ ‌نگفتن ‌به ‌اجتناب ‌از همة ‌گناهان ‌ديگر منجر مي‌شود. هرگاه ‌مي‌خواست ‌كار خلافي ‌انجام ‌دهد، با خود فكر مي‌كرد كه ‌اگر رسول‌ خدا (ص) از من بپرسد: آيا فلان ‌كار را مرتكب ‌شده‌اي يا نه؟ اگر بخواهم راست بگويم، پس نبايد خلافي انجام دهم و اگر بخواهم دروغ بگويم، اين خلاف دستور اوست. پس از اين خلاف بگذرم. حقيقت ‌اين ‌است ‌كه ‌صدق ‌در مرحلة ‌عمل ‌و صدق‌ در مرحلة‌ سخن منبع ‌همة ‌خيرات ‌است. زيرا انساني‌ كه‌ دروغ‌ مي‌گويد و يا تعارف‌ دروغين‌ مي‌كند، سخن‌ و شهادت و نوشتة ‌خودش ‌را محترم ‌نمي‌شمارد. زيرا اين كلمه‌ كه ‌از زبان ‌من ‌خارج ‌مي‌شود، بخشي ‌از نيروهاي ‌بدني ‌و فكري ‌من ‌است‌ كه‌ شكوفا مي‌شود و در شكل ‌كلمه ‌ظهور مي‌كند. اين ‌طور نيست؟ از لحاظ ‌علمي ‌نيز اين سخن، دقيق ‌است. هر حركتي‌ كه ‌از انسان ‌سر مي‌زند، مانند حركت ‌دست، بخشي ‌از نيروي ‌بدن ‌است‌ كه ‌تبديل ‌به‌ حركت ‌مي‌شود. هر حركتي ‌ثمرة ‌بخشي ‌از نيروي من ‌است. بنابراين‌ "كلمه" ‌(سخن) ثمرة دو نيروي ‌مادي ‌و فكري ‌است‌ كه ‌همنشين‌ شده‌اند. يعني ‌با هر كلمه‌اي ‌كه ‌بيان‌ مي‌كنم، بخشي ‌از بدن ‌و جانم ‌را مصرف‌ مي‌كنم. پس‌ كسي‌ كه ‌به‌ سخن‌ خودش ‌احترام ‌نمي‌گذارد، به ‌خودش ‌احترام‌ نمي‌گذارد. اين ‌هم ‌يكي‌ از سرچشمه‌هاي‌ گرفتاري‌هاي ‌ماست. زيرا وقتي ‌وعده ‌مي‌دهيم ‌و وفا نمي‌كنيم ‌و سخن ‌مي‌گوييم ‌و راست‌ نمي‌گوييم، حقايق‌ پيرامون‌ خود را به‌ شهادت‌ مي‌گيريم. زيرا چنانكه در شب‌ اول‌ گفتم ‌معيار همگرايي ‌و نيز ابزار گفت‌وگو و همكاري، "كلمه" ‌است. اگر من‌ صادق ‌نباشم، بناي‌ جامعه ‌لرزان ‌و دروغين خواهد شد.


×××
همچنین مسلمانان ‌عقب‌ ماندند، زيرا جامعة ‌اسلامي ‌را از دست‌ دادند و اگر مي‌خواهند همان‌ وضع‌ پيشين‌ را بازيابند، بايد جامعة ‌اسلامي‌ تشكيل‌ دهند. فعاليت‌هاي ‌فردي فقط در حد جزئي‌ مفيد است. اين ‌مبنا، همة ‌عواملي ‌را كه ‌مطرح ‌كرده‌ايم، تفسير مي‌كند. فقدان ‌جامعة اسلامي، علت ‌توزيع نشدن ‌ثروت ‌به ‌شكل ‌صحيح‌ است. در نتيجة ‌اين ‌وضع، ‌در ميان ‌مسلمانان‌ انحراف ‌پديد آمد. اين ‌سبب، موجب‌ فروپاشي ‌جامعة‌ اسلامي ‌يا مسلمان ‌در برابر گزينه‌هاي ‌ديگر مانند يوناني‌ و اسكندري‌ و فارسي ‌و كلداني ‌و هندي ‌شد و در نتيجه ‌شخصيت ‌اسلامي‌ در درون ‌مسلمان ‌فرو ريخت. اين ‌سبب ‌پس‌ از دوره‌اي ‌از زمان ‌كار را به‌ جايي‌ رساند كه مسلمان‌ به‌ نماز و روزه ‌و عباداتش ‌تمسك‌ كند و به ‌اعتكاف ‌هم ‌روي‌ آورد و سپس ‌منحرف‌ شود و از عالم بودن دست برداشت وسپس‌ رهبري‌ جهان‌ مادي ‌را از دست‌ بدهد.


• این درسنامه برای اولین بار به زبان فارسی ترجمه شده است. این بخشی از متن چند سخنرانی امام موسی صدر برای گروهی از فرهیختگان است که در سال 1349 روزهای سه شنبه برگزار می‌شد.


به نقل از سایت رسمی موسسه امام موسی صدر (اعاده الله الینا)