دغدغه امام موسی صدر و رهبر فرزانه انقلاب درباره ضرورت تجدیدنظر در تبلیغ. قضاوت با خود شما...
دغدغه آقای صدر و رهبر معظم انقلاب درباره ضرورت تجدیدنظر در تبلیغ.
قضاوت با خود شما...
ضرورت تجدیدنظر در شیوه های تبلیغ از دیدگاه آقای صدر
کتاب "نای و نی" از مجموعه "در قلمرو اندیشه امام موسی صدر" ، صفحه 279 تا 300 ، ترجمه شادروان علی حجتی کرمانی
ما شيعيانِ مرتضى على! ما مردمى كه اسلامِ
خدا را با طاهرترين مذهبش معتقد و پيرويم! ما وضعمان چگونه است؟
تشكيلاتمان چگونه است؟ من چون در اينجا نشسته ام، كه عرض كردم فجر اميد
است، آزادم كه اين حرف را بزنم! و اِلّا اگر در غير اينجا و در غير اين
مؤسسه بود، اين حرف به نظرم ويرانگر مى آمد! يعنى اميدتان را قطع مى كرد!
آقا، شما يك نفر را به من معرفى كنيد كه عدّه روحانيون را در ايران بداند!
شما كه افرادتان را نمى شناسيد، چطور مى خواهيد كار كنيد؟
چند تا شيعه در دنيا هست؟ بفرماييد!
چند تا روحانى شيعه در دنياست؟ بفرماييد!
چند تا روحانى در ايران است؟ بفرماييد!
مقدار تحصيلاتشان چقدر است؟ چند تا مسجد در ايران است؟ صلاحيت روحانيونى
كه در مناطق كار مى كنند چقدر است؟ ارتباطشان با هم چگونه است؟ اگر
يكيشان مريض و گرفتار شد، به چه وسيله اى مى شود به او كمك كرد؟...
اصلا اين حرفها چيست؟ آقايان، ما كجا مى خواهيم زندگى كنيم؟ در كدام
دنيا؟ نتيجه اش هم مى دانيد چيست؟ اين است كه نهتنها مسيحيان از ما مى
برند، نه تنها يهودي ها از ما مى برند، نه تنها سنّي ها دارند از ما
پيش مى افتند! ما هم در خواب خوش فرو رفته ايم كه «آقا ابدا! شيعيان
مرتضى على مگر ممكن است برگردند؟» بله آقا. بنده ديدهام شيعه مسيحى شده!
ديدهام شيعه سنى شده! ديدهام شيعه وهّابى شده! شما ممكن است ديده باشيد،
ممكن هم هست نديده باشيد! اينجا با دلى خوش نشسته ايم، به حقّانيّت
خودمان اعتماد داريم، و خيال مى كنيم كه مطلب تمام شده است. كجا تمام شد
آقا! آخر مگر مى شود بى تبليغ و بدون سازماندهى پيش رفت؟
اقلا ما همان قسمت مساجدمان را منظم كنيم. تبليغاتمان را منظم كنيم. در
دعوتمان هماهنگى به وجود بياوريم. آقا، بنده پاى اين منبر مى روم يك چيز
مى شنوم، پاى آن منبر چيزى ديگر! اصلا متناقض! اصلا نامربوط! اين منبرى
يك چيز مى گويد، و آن يكى چيزى ديگر! من چطور مى توانم با اين تبليغاتِ
متناقض ايمانم را بارور كنم و رشد دهم؟ به هيچ وجه ممكن نيست چنين چيزى
تحقق يابد!
ما اصلا خواب هستيم! اين كارهايى كه حالا مى خواهيم بكنيم بايد 50سال
پيش، بلكه 150سال پيش، شروع مى كرديم. اميدوارم كه به سرعت پيش برويم.
چون در خطابِ آقا در روز افتتاح شنيدم كه مى گويند امتيازِ روحانيتِ شيعه
اين است كه وابستگى به جايى ندارد، هر قدر بخواهد، مى تواند تكاپو كند.
اميدوارم اين حسن ظن بجا باشد. ما آقا وضعمان خيلى عجيب است! مسيحيها را
عرض كردم. كاشكى آنان بودند. حقيرترين و بى مايهترين مذاهب دارند
فرزندانمان را از دست ما خارج مى كنند. بنده در اصفهان و در شيراز مشاهده
كردم كه تبليغات بهايي ها شديدا نظم و وسعت دارد، با هيئتهاى 9نفرى،
سفرهاى تشويقى، و اينجور بازيها.
بايد در مقابل اينها آماده شد. اگر فرزند اين دنيا هستيم، دنيايى كه
والسماء رفعها و وضع الميزان (55: 7) دنيايى كه همه چيزش منظم است، اگر
منظم نباشيم، محكوم به مرگيم و فرزند اين دنيا نيستيم. در عصرى كه همه
چيزش به صورت مؤسسه درآمده، بايد خودمان را سازمان دهيم و منظم كنيم. بنده
در يك ساعت چقدر ديگر مى توانم بيشتر از اين بگويم؟ اين از مؤسسات
مسيحيها، آن هم شمّهاى از مؤسسات سنّيها. در مقابل اينها آقا، ما بايد
خودمان را منظم كنيم. واقعا سؤال اول اين است كه ما اصلا چه تعداد روحانى
داريم؟ كجاها روحانى داريم و كجاها نداريم؟ وضع دينى مناطق چه جور است؟
دهات چه وضعى دارند؟
حالا نگوييد اين كار را نجف بايد بكند، بالا بايد بكند، پايين بايد بكند.
همه مان مسئوليم. همهمان بايد براى چنين هدفى همكارى كنيم. كار را منظم
كنيم! مناطق را تقسيم كنيم. احصاء و آمار دقيقى از دهاتمان، از اوضاع
شهرها و مناطقمان، از روحانيونى كه در آنجا هستند، از اين كه چقدر پيش يا
عقب رفته اند، تهيه كنيم.
البته ما حالا انتظار نداريم كه مؤسساتى شكل بگيرد، مدارسى به وجود بيايد،
درمانگاههايى به وجود بيايد، بيمارستانهايى به وجود بيايد، و مدارس
حرفهاى به وجود بيايد. اگر اينها هم بشود كه چه بهتر، اميدوارم كه بشود؛
ولى اولين قدم، هماهنگى در دعوت است. و ما هنوز اين هماهنگى را در يك شهر
و حتى در يك مجلس نداريم. سه تا منبرى بالاى منبر مى روند، هر كدام يك
جور حرف مى زنند. يكى از اين طرف مى رود، ديگرى خلاف آن مى رود. اينها
كى بايد علاج شود آقا؟ چه وقت؟
حالا، اگر چنين سازماندهي اى به وجود آمد، اگر چنين هماهنگي ى درست شد،
اگر چنين روش صحيحى اتخاذ شد، آن وقت كار ما خيلى خوب پيش خواهد رفت. براى
اين كه يك كمى هم در آخر سخنم، با حلواى پسين و ملح اول، به قول نظامى،
دهانتان را شيرين كرده باشم، عرض مى كنم كه اگر به طور منظم و سازمان
يافته كار كنيم، خيلى زودتر و بهتر مى توانيم جلو برويم...
و حالا...
بيانات رهبری در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزههاى علميه كشور
درتاریخ ۱۳۸۶/۰۹/۰۸
يكى از كارهائى كه در سازماندهى حوزه لازم است، آمارگيرى است، كه من اشارهاى كردم وسط صحبت دوستان. ما از حوزه آمار درستى نداريم. به طريق اولى، آن وقت از مجموعهى روحانيت در كشور آمار درستى نداريم.
تعداد روحانيون در كشور، حدود تحصيلى اينها، ميزان فضل اينها، توانائيهاى تبليغى اينها، تأثيرگذارى اينها در محيطشان؛ اينها چيزهائى است كه اصلاً در آمارهاى ما، در اطلاعات ما منعكس نيست؛ ما آمارگيرى نداريم.
آمارگيرى هم يك دانش است. يكى از كارهائى كه بايد حتماً انجام بگيرد، سريع هم بايد شروع بشود و چند سال هم طول خواهد كشيد، اما بركاتش خيلى زياد خواهد بود، همين مسئلهى آمارگيرى است.
از طلاب حوزه، از سطوحشان، از مقدار و اندازهى دركشان از درسى كه خواندهاند، پيشرفت تحصيلىشان، از اين ها آمارگيرى داشته باشيم، بدانيم زيردست مجموعهى مديريت حوزه چيست، با چى مي خواهد كار كند.
اين كمبود را هم ما داريم كه البته آنوقت دنبال آمارگيرى، نظام ارزشيابى پيش مىآيد؛ اين هم يكى از چيزهائى است كه در مسئلهى سازماندهى عرض مي كنيم.